اشعار سپید

شب ادراری

شب ادراری از خواب برمی خیزم هم جا تر است هم بچه سر جایش مانده برای دیدار عشق های شش سالگی ات لازم نیست چراغ ...

Read More
بهمن.13.1397 0 نظر

آتش بس

آتش بس هر صبح ترس هایم را یکی یکی به صورتم بزک می کند قاه قاه می خندد و برای خودشیرینی گلوله ای آتش پرتاب می ...

Read More
بهمن.13.1397 0 نظر

هجده سالگی

هجده سالگی هجده سالگی ام زخمی بود با همان لباس زندانی همیشگی دنبال جایی در همین لحظه ها می گشت که دوباره صدا...

Read More
بهمن.13.1397 0 نظر

یک قواره پارچه

یک قواره پارچه برای این یک قواره پارچه فرقی نمی کند کفن باشد یا لباس دامادی

Read More
بهمن.13.1397 0 نظر

نقشه ی گنج

جایی نزدیک سال های آخرم در حد فاصل دلتنگی و سکوت همه ی فریادهایم را زیر یک درخت توت پنهان کرده ام.

Read More
بهمن.13.1397 0 نظر

شعر

وقتی می خواهم شعر بنویسم پروانه ای درست انیجای قفسه ی سینه ام می نشیند و ناگهان عکس دختر بچه ای که نمی شناسم د...

Read More
بهمن.13.1397 0 نظر

من دیگر نیستم

من دیگر نیستم غروب هنگام، خورشید سرخ پاییزی تمامی من را با خود برد   برای تو، ای پرنده ی مهاجر باریکه ی آب ...

Read More
دی.15.1397 0 نظر

دید زدن

شب روی صندلی چرخدارش لم داده بودخورشید تازه سیگار مالبورویی روشن کرد

Read More
دی.15.1397 0 نظر